خدایا امروز هم برای فروش چند قطره اشکم مشتری پیدا نشد حتی کسی نیامد بپرسد چند؟؟؟؟ . . ... .
امشب باز هم آمدم کاسه لبریز از شیداییم را به تو بفروشم!!خریداری؟؟
شنیدم تو آرزوی سوخته ام که خلاصه در یک وجب اشک شده را قدردانی!!
حسرتم از یک نگاه بندگانت به کاسه اشکم را چه میکنی؟؟؟ . .

خدایا اکنون که او را از دست دادم چه کنم...

تو بگو که که همواره چشم به حکمتت داشتیم تا رحمتت..

خدایا تو بزرگی و من ناچیز..

ببخش اگر خطایی بود اما نگذار از دلم بیرون رود...

برای همیشه دوستت خواهم داشت.

+ نوشته شده توسط farhad arman در سه شنبه بیستم دی 1390 و ساعت 22:50 |
مثل قایقی خسته تو دریا
مثل دیدن تو ، توی رویا
مثل تیک تیک خسته ساعت
مثل غصه تلخ صداقت !
.
مثل شب ، مثل گل ، توی گلدون
مثل تصویر ماه توی بارون
مثل گریه ی تلخ ، یه دیونه
دیگه چیزی ازم نمیمونه
.
مثل لحظه ی بارون و پاییز
مثل چشم های خسته لبریز
مثل اشک های ریخته رو گونه
دیگه چیزی ازم نمیمونه
مثل بارون و ابر بهاره
مثل لحظه ی خواب ستاره
.
تو رو دوست دارم
.
مثل خاطره های پریده
دو نگاه بهم نرسیده
مثل شاعر و عشق و رفاقت
مثل حس غریب نجابت
.
مثل پرسه و گریه و خوندن
همه خاطره هاتو سوزوندن
مثل اشک های خواب شبونه
دیگه چیزی ازم نمیمونه
.
تو رو دوست دارم

+ نوشته شده توسط farhad arman در سه شنبه سیزدهم دی 1390 و ساعت 8:13 |
قسمت نـشـد بـا تـو کـمـی گـفـت و گـو کنم
بــا ایــن دل شکـســته تــو را رو بــه رو کــنم
قـسمـت نــشــد کــه لــحظـه غمگین رفتنت
بــا اشک هـا مسیر تـو را شست و شو کنم
بــوسـیـدنـت کـه هیـچ .. بغل کردنت که هیچ
حتــی نــشــد تــو را به دل سیــر بــو کــنـــم
از یـــادهــا گــذشــتــی و در بـادها گم شدی
 حالا حضور تــو را کــجا جست و جـو کــنـم ؟
قسمت نشد .. تو رفتی و من مانده ام که باز
بــــایــــد تـــمـــام عــمـــر تـــو را آرزو کـــنــم

+ نوشته شده توسط farhad arman در دوشنبه دوازدهم دی 1390 و ساعت 8:14 |
روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد

و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت

روزی که کمترین سرود بوسه است

و هر انسان برای هر انسان برادری است

روزی که دیگر درهای خانه هاشان را نمیبندند

قفل افسانه ایست و قلب برای زندگی بس است


+ نوشته شده توسط farhad arman در دوشنبه پنجم دی 1390 و ساعت 12:48 |

منو حالا نوازش کن که این فرصت نره از دست 

شاید این آخرین باره که این احساس زیبا هست

منو حالا نوازش کن همین حالا که تب دارم

اگه لمسم کنی شاید به دنیای تو برگردم

 

هنوزم میشه عاشق بود تو باشی کاره سختی نیست

بدون مرز با من باش اگر چه دیگه وقتی نیست

نبینم این دَم رفتن تو چشمات غصه میشینه

همه اشکاتو میبوسم میدونم قسمتم اینه

+ نوشته شده توسط farhad arman در یکشنبه چهارم دی 1390 و ساعت 9:58 |
بیر قوجاق گول باغلادیم گوز یولدا قالدیم گلمدون
عطریوی گاه دردیغیم گوللردن آلدیم گلمدون
سن یوباندین انتظاردان سولدی بیر بیر گوللریم
تئز سولان گوللرکیمی سولدون سارالدیم گلمدون
باغریما باسدیم سازی سنسیز دونن آخشام چاغی
آغلاییب بیر آیریلیق آهنگی چالدیم گلمدون
+ نوشته شده توسط farhad arman در یکشنبه بیستم آذر 1390 و ساعت 13:2 |
بچه بودم فکر مي کردم خدا هم شکل ماست
مثل من، تو، ما، همه، اونيز موجودي دوپاست

در خيال کوچک خود فکر مي کردم خدا
پيرمردي مهربان است وبه دستش يک عصاست

مثل آقاجان به چشمش عينکي دارد بزرگ
با کلاه وساعتي کهنه که زنجيرش طلاست

يک کت وشلوار مي پوشد به رنگ قهوه اي
حال وروز جيب هايش هم هميشه روبه راست

فکر مي کردم که پيپش را مرتب مي کشد
سرفه هاي او دليل رعد وبرق ابرهاست

گاهگاهي نسخه مي پيچد طبابت مي کند
مادرم مي گفت او هر دردمندي را دواست

فکر مي کردم که شبها روي يک تخت بزرگ
مثل آدمها ومن در خوابهاي خوش رهاست

چندسالي که گذشت از عمر من، فهميده ام
اوحسابش از تمام عالم وآدم جداست

مهربانتر از پدر، مادر،شما،آقابزرگ
اوشبيه هيچ فردي نيست، نه! چون او خداست
+ نوشته شده توسط farhad arman در پنجشنبه دهم آذر 1390 و ساعت 13:26 |
امان از غرور، آن لحظه که اشک در چشمانت سنگینی می کند آن را پنهان می کند

امان از تنهایی، آن لحظه که دردی به سینه داری آن را در وجودت فرو می ریزد

امان از لبخند، آن لحظه که بغض به گلو داری آن را نمایان نمی کند

امان از صبر، آن لحظه که تمام می شود

هر چقدر غرور داشته باشی، هر چقدر دردهایت را در پس لبخندت پنهان کرده باشی تو را از پای در می آورد. 

+ نوشته شده توسط farhad arman در دوشنبه بیست و سوم آبان 1390 و ساعت 13:46 |
آقای عزيز !
1) به همسرت بگو : دوستت دارم
2) واژه را فقط براي او هزينه كن
3) همسر تو كريستاله ! مواظب باش او را نشكني
4) كاري كن كه به تو ايمان بياره
5) براش تكيه گاه خوبي باش
6) از عشقت براي او هزينه كن ، نه فقط از ثروتت
7) زيبايي همسرت را ستايش كن
8) كارهايي كه از توانش بيرونه , به او واگذار نکن
9) او گل خوشبوي بهاري است ، پژمرده اش نكن
10) انتظار نداشته باش همسرت مثل تو باشه !!!

خانم محترم !
1) به شوهرت افتخار کن
2) کسی را با او مقايسه نکن
3) اقتدار و غرور او را نشکن
4) زيبايی او را در عقل او جستجو کن
5) قناعت پيشه باش
6) زيباييت را به رخ ديگران نکش
7) ناز کن اما متکبر نباش
8) دلبری و فريبايی و طنازی پيشه کن
9) احساسات زيبايت را با انديشه ای متين همراه کن
10) لجبازی نکن که از چشم شوهرت می افتی
+ نوشته شده توسط farhad arman در دوشنبه نهم آبان 1390 و ساعت 14:14 |

نیا باران

 زمین جای قشنگی نیست

 من از اهل زمینم

 خوب میدانم كه گل درعقد زنبوراست ولی.......

 سودای بلبل دارد و پروانه را هم دوست میدارد!!

+ نوشته شده توسط farhad arman در دوشنبه نهم آبان 1390 و ساعت 14:5 |
هميشه بايد کسي باشد
که معنی سه نقطه‌های انتهای جمله‌هایت را بفهمد
همیشه باید کسی باشد
تا بغض‌هايت را قبل از لرزیدن چانه‌ات بفهمد
باید کسی باشد
... که وقتی صدایت لرزید بفهمد
که اگر سکوت کردی، بفهمد
کسی باشد
که اگر بهانه‌گیر شدی بفهمد
کسی باشد
که اگر سردرد را بهانه آوردی برای رفتن و نبودن
بفهمد به توجهش احتياج داري
بفهمد که درد داری
که زندگی درد دارد
که دلگیری
بفهمد که دلت برای چیزهای کوچکش تنگ شده است
بفهمد که دلت برای قدم زدن زیرِ باران
برایِ بوسیدنش
برایِ یك آغوشِ گرم تنگ شده است
همیشه باید کسی باشد
همیشه...!
+ نوشته شده توسط farhad arman در یکشنبه هشتم آبان 1390 و ساعت 14:2 |
فرزند عزیزم:

آن زمان که مرا پیر و از کار افتاده یافتی، اگر هنگام غذا خوردن لباسهایم را کثیف کردم ویا نتوانستم لباسهایم را بپوشم اگر صحبت هایم تکراری و خسته کننده است ... صبور باش و درکم کن یادت بیاور وقتی کوچک بودی مجبور میشدم روزی چند بار لباسهایت عوض کنم برای سرگرمی یا خواباندنت مجبور میشدم بارها و بارها داستانی را برایت تعریف کنم... وقتی نمیخواهم به حمام بروم مرا سرزنش و شرمنده نکن وقتی بی خبر از پیشرفتها و دنیای امروز سوالاتی میکنم،با تمسخر به من ننگر وقتی برای ادای کلمات یا مطلبی حافظه ام یاری نمیکند،فرصت بده و عصبانی نشو وقتی پاهایم توان راه رفتن ندارند،دستانت را به من بده...همانگونه که تو اولین قدمهایت را کنار من برمیداشتی....

زمانی که میگویم دیگر نمیخواهم زنده بمانم و میخواهم بمیرم،عصبانی نشو..

روزی خود میفهمی از اینکه در کنارت و مزاحم تو هستم،خسته و عصبانی نشو یاریم کن همانگونه که من یاریت کردم کمک کن تا با نیرو و شکیبایی تو این راه را به پایان برسانم

فرزند دلبندم،دوستت دارم

+ نوشته شده توسط farhad arman در جمعه ششم آبان 1390 و ساعت 12:11 |
به سلامتي اونايي كه هزارتا خاطرخواه دارن.ولي دلشون گير يه بی معرفته !‬

+ نوشته شده توسط farhad arman در جمعه ششم آبان 1390 و ساعت 12:4 |
پیغام‌گیرتلفن سعدی


از آوای دل انگیز تو مستم
نباشم خانه و شرمنده هستم
به پیغام تو خواهم گفت پاسخ
فلك گر فرصتی دادی به دستم


پیغام‌گیر فردوسی

نمی‌باشم امروز اندر سرای
كه رسم ادب را بیارم به جای
به پیغامت ای دوست گویم جواب
چو فردا برآید بلند آفتاب


پیغام‌گیر خیام

این چرخ فلك، عمر مرا داد به باد
ممنون تو‌ام كه كرده‌ای از من یاد
رفتم سر كوچه، منزل كوزه فروش
آیم چو به خانه، پاسخت خواهم داد


پیغام‌گیر منوچهری

از شرم، به رنگ باد باشد رویم
در خانه نباشم كه سلامی گویم
بگذاری اگر پیام، پاسخ دهمت
زان پیش كه همچو برف گردد رویم


پیغام‌گیر مولانا

بهر سماع از خانه‌ام، رفتم برون، رقصان شوم
شوری برانگیزم به پا، خندان شوم، شادان شوم
برگو به من پیغام خود، هم نمره و هم نام خود
فردا تو را پاسخ دهم، جان تو را قربان شوم !


پیغام‌گیر باباطاهر

تلیفون كرده ای جانم فدایت
الهی مو به قربون صدایت
چو از صحرا بیایم، نازنینم
فرستم پاسخی از دل برایت
+ نوشته شده توسط farhad arman در سه شنبه سوم آبان 1390 و ساعت 16:40 |
پرسید:كدام راه نزدیكتراست؟
گفتم: به كجا؟
گفت: به خلوتگه دوست!
گفتم: تو مگر فاصله ای می بینی بین دل و آنكس كه دلت منزل اوست...
+ نوشته شده توسط farhad arman در دوشنبه چهارم مهر 1390 و ساعت 22:35 |
امروز کسی باش که واقعا آرزو داری

مهربان و باگذشت

ساده و شفاف

پاک و خالص

با انعطاف و مدد رسان

رنج و نگرانی را کنار بگذار

به لحظات زندگی چنان ارزش بده که آرزو داری

امور را از این پس همان طور به پیش بروند

درک کن که با خودخواهی و خود پسندی درد

جسمانی و رنج روانی را برای خود تدارک می بینی

"زندگی کن با مرام های واقعی چون محبت وعفو

وجودی عاشق

از خواسته نفس رها شو

و در وجود خویش به جای رنج دادن و ناسپاسی

به دنبال شوق و امید باش"

فقط یک روز بی ضرر باش

و برای همگان مفید باش

حقیقت را دریاب

نیت کلام و کردار و گفتارت را آرامش بده

اگر باورت نکردند

نهراس

بر ناتوانی خود برای رسیدن به خواستهای مهر آمیزت

غلبه کن

چنان با محبت رفتار کن که دلیلی برای شرمسار

بودن از خودت نداشته باشی

پیش داوری هایت را کنار بگذار

که رنج پیش از آن حتمی است

همین امروز از بخشش آکنده شو

کس نمی داند فردا چه در راه است

زندگی کوتاه است

درگذشته ها نمان

نگران آینده نباش

فقط یک روز لحظه های امروزت را باامید و اشتیاق به

سمت مسیر ی تازه و سپید ببر

در تاریکی به دنبال چه می‌گردی ؟

چرا نور را نمی جویی ؟

لا اقل یک روز کسی باش که واقعا آرزو داری
+ نوشته شده توسط farhad arman در دوشنبه چهارم مهر 1390 و ساعت 22:26 |
دنیا جای عجیبی ست .
 نه آمدنش دست توست نه رفتنش . گاهی غبطه میخوری به کسی که چند نصف النهار آن طرف تر به دنیا آمده که چقدر امن تر از تو زندگی می کند . با اینکه خورشید چند ساعت دیر تر از تو به او می رسد .

 ما بازماندگان دهه شصت کم نیستیم . آنقدر زیادیم که ارثمان تنها خاکستر است . ما خودمان خبر نداشتیم . پدر سواد درست حسابی نداشت. مادر حواس پرت بود . کاندوم ، تاریخ گذشته . رد شدیم از مرز های نازک دشک های خانه ی قدیمیان تا چشممان به جمال دنیا روشن شود .

 آن روزها بزرگترین دامداری ها هم از پس شیر دادن به نسل ما برنمی آمد ، از بس زیاد بودیم . می لولیدیم در دست های پدرمان که چند سالی بود از کروات ها استعفا داده بود . از بی جانی ِ اسباب بازی هایمان که خسته میشدیم میزدیم به دنیای سیاه و سفید تلویزیون با اینکه تمام برنامه ها از جنگ بود . گاهی برنامه هایش آنقدر زنده بود که صدای موشک را نزدیک خانه میشنیدیم. میترسیدیم در آغوش مادرمان و تا زیر زمین را دو پا یکی می دویدیم . دختر خوبی بودیم آنقدر که با یک عروسک یک دنیا حرف نگفته داشتیم مبادا جیب ِ مادر به خرج عروسک های بعدی بیفتد ...

 شش ساله شدیم در انزوای مهد کودک ها. تا آن روز نمی دانستیم دختر با پسر یک دنیا فاصله دارد . فاصله را وقتی فهمیدیم که مدرسه هایمان جدا شد ، معلم هایمان جنس موافق بودند . صبحی بودند و بعد از ظهری بودیم صبحی بودیم و بعد از ظهری بودند . آنقدر که خواهرمان را درست حسابی نمی دیدیم دفتر مشق هایمان را زیر بغل می زدیم و املا به املا آنهم اگر 20 می گرفتیم یک توپ لاکی جایزه مان می دادند .سنگ های بزرگ را دو به دو می کاشتیم و شوت می زدیم .که روزمان شب شود .لباس هایمان یا از برادر و خواهر قبلی به ارث رسیده بود یا بوی نفتالین می داد. ..آخر ، نداشتیم . نه اینکه دیگران داشته باشند . همه نداشتیم . زندگیمان شده بود فالگوش اخبار ایستادن که کدام کوپن ، ضامن گرسنگی مان می شود بزرگ می شدیم بی آنکه چیزی بدانیم. ظهر به ظهر با صدای اذان دم میگرفتیم اما هیچ کس از نوار کاست هایی که در خانه هایش بود چیزی نمی گفت .

 راهنماییمان هم همین بود ... تنها لذتمان این بود که حق داریم با خودکار بنویسیم شبیه تاجری که با خودنویس مخصوصش دسته چکش را امضا میکند . آن روز ها آستنیمان یک وجب از سر مچ دست می گذشت که مدرسه راهمان میدادند . پسر که بودیم از دختر همسایه گفتن ممنوع بود و دختر که بودیم ،برای اثبات نجابت سرمان از از سنگفرش های خیابان بالاتر را نمی دید. پدر دو دستی شلوارمان را چسبیده بود که کسی به ناموس فرزندش تجاوز نکند اما روح و فکرمان را شب و روز زیر پا لگد می شد .سیاوش قمیشی گوش میدادیم و بیرون می گفتیم صادق آهنگران چه صدایی دارد .نوار ویدیو را در روزنامه می گذاشتیم میگفتیم کتاب دوستمان است مبادا کثیف شود . دنیایمان پنهان کاری بود ، آنقدر حرفه ای شدیم که خودمان را هم از خودمان پنهان می کردیم.

 زمان گذشت و ژل ها به مو هایمان خشکید و رژ ها به لبمان پینه بست . دبیرستانی شدیم . لامذهب آنقدر پدر و مادرمان با شرم و حیا بودند که از بلوغ چیزی نمی دانستیم ... شبها از شورت خیسمان می ترسیدیم و بعد از هر خود ارضایی عذاب وجدان دنیایمان را پاره می کرد . بی خود بودیم ، خودی نداشتیم ، تنها تقلید می کردیم .از ترس کم آوردن یا قلدر می شدیم یا نوچه ای که اعتبارش را از قلدر محله اش می گرفت .

 دختر که بودیم ، بی پرده حق حرف زدن نداشتیم ، بی پرده حق زندگی ، حق ازدواج ........اصلا عشق که با تایتانیک مد شد ، قبل آن حجله بود و دستمال خونی ، دختری که مادر میپسندید و پدر مهر می کرد و تو حجله اش را می رفتی دختری که النگو هایش از پاشنه ی کفش طولانی تر .... آشپزیش از روحیه اش بهتر بود و مادر هیکلش را در مهمانی های زنانه برایت تن زده بودعشق که نون و آب نمی شد ، همان بهتر که فیلم های پورنو را رد و بدل می کردیم جای دل دادن و دل گرفتن ...

 درس می خواندیم و ریاضیات را آنقدر بلد بودیم که شماره از دستمان کرور کرور می ریخت و سرخ می شدیم که تلفن خانه زنگ می خورد .کودکی نکرده بودیم . جنس مخالف غولی شده بود که باید کشفش می کردیم تا کم نیاوریم ... عقده روی عقده میگذاشتیم . تست میزدیم ، درجا می زدیم ، پشت کنکور ، از خوابمان می زدیم . جان می کندیم مبادا آزاد قبول نشویم که پدرمان دردش بیاید . جان میکندیم عین برق ، سراسری باشیم آخرش هم عین برق ، سراسری رفتیم . قطع شدیم . نصفمان در عذاب جیب های پدر ، آزادی شد. کمی دیگر سراسری ...
 نسلی هم تن به سر ِ بی سر ِ سربازی دادیم .

 ما بیست و چند ساله ایم اما نفهمیدیم لذت 8 سالگی یعنی چه ، نفهمیدیم ماشین کنترلی داشتن تنها معدل 20 نمی خواهد ، نفهمیدیم جنس مخالف ، جنس غیر قانونی ِ رد شده از مرز نیست ....

 ما اصلا نفهمیدیم ...فقط فهمیدیم یک چیزی با دیگری نمی خواند..................
 ...حالا از ما نسلی مانده که عقده هایش را عطر زده ، لباس شیک پوشیده و به خواستگاری می رود ، و قرار است پدر و مادر نسل بعد باشد ...

 مراقب فرزندانت باش ... آنها آدم ِ ملاحظه نیستند ...
 آنها از من و تو اجازه نمی گیرند ...........روحشان مهم تر از همبستری هایشان است نگذار عین ما آنقدر زیر چشمی بسوزند که به روی کسی نیایند ...........

+ نوشته شده توسط farhad arman در جمعه بیست و پنجم شهریور 1390 و ساعت 9:51 |

مرد متولد مرداد يك شير ژيان و سركش، يك عاشق پاكباز، يك دوست واقعي و يك پدر نمونه است.اگر با مرد متولد مرداد ازدواج مي كنيد، فراموش نكنيد كه هرگز دم اين شير را لگد نكنيد.مرد متولد مرداد ماه، بي عشق نمي تواند زندگي كند،‌و دل او از آئينه پاك تر و روشن تر است اما خشم او هم توفاني و سهمگين خواهد بود.او به دنيا آمد تا نوري در وراي رويت ها و ظرافتش را نثار تنهايي ها كند. بدون شك توصيف يك مرد متولد مرداد ماه نيست. شما ممكن است يك مرد متولد شده در اين ماه را در حال گرفتن حمام آفتاب و يا ايراد يك سخنراني جالب ببينيد، اما يقين داشته باشيد او را در تنهايي نخواهيد ديد. موضع او به احتمال خيلي زياد در وسط صحنه و در ميان جمع دوستان و آشناياني است كه پيوسته از وي تعريف و تمجيد مي كنند. او ممكن است كه پولش را صرف هيچ و پوچ بكند اما مطمئن باشيد كه زندگي خود را براي هيچ و پوچ به هدر نمي دهد. براي مرد متولد برج اسد وحود ناظر و تماشاگر ضرورت دارد.به اين ترتيب ملاحظه مي كنيد كه تله ايكه براي يك شير مي گذاريد، و چه نوعي بايد باشد: «تماشاگر او باشيد» و او درست بر خلاف مردان رام نشدني متولد بهمن و شهريور، حاضر مي شود كه با كمال بردباري تمام رنج هاي يك عشق آتشين را تحمل كند، فقط به اين شرط كه شما در بازي عشق، بازيگر ماهري باشيد، به وي احترام بگذاريد، تملق بگوييد و تمجيدش كنيد.آيا كارهاي او به شدت آفتاب مرداد ماه داغ و پر حرارت است؟ عينك تيره آفتابي به چشم هايتان بزنيد تا بتوانيد از نور بي دريغش بهره مند شود. آيا او يكي از آن شيرهاي آقامنش و ساكت است؟ مراقب باشيد اين آقامنشي و سربزيري دست و بال شما را بند نكند تا ببينيد چطور شروع به جرقه زدن مي كند. به علاوه فراموش نكنيد كه در اين حالت خاموشي و آقامنشي او نقش بازي مي كند، و در وراي اين سيماي مودب صبر غير قابل تصوري وجود دارد كه هر لحظه ممكن است از كنترل خارج شده و زن ملوس سبكسري را كه تصور كرده است مي تواند بر او حكمراني كند،‌بسوزاند و خاكستر كند.مرد متولد مرداد يك دوست بسيار خوش مشرب، يك مدافع، يك پشتيبان بسيار جدي و سر سخت و يك عاشق احساساتي مي باشد. شما براي انداختن او به دام عشق محتاج به نصب تله هاي متعدد نيستند. او هر چند وقت يك بار آمادگي عاشق شدن را پيدا مي كند. مراقب اين لحظه باشيد، و پيدايش اين احساس را در او با نور شمع و صداي دلنشين يك موزيك شاعرانه مخلوط كنيد و ببينيد كه چطور گل سرخ عشق در قلبش شكوفا مي شود. راستش اين است كه در يك چنين مواقعي شما خيلي هم به نور شمع و نواي ويلن احتياجي نداريد،‌نور ماه با يك گوشه دنج هم كفايت مي كند و همان نتيجه را مي دهد.اگر در زندگي متولد برج اسد عشق وجود نداشته باشد، به صورت متاثر كننده اي كنج عزلت اختيار مي كند. براي او عملا دو راه بيشتر وجود ندارد. يا بايد مورد پرستش واقع شود و يا بميرد. وقتي عشق به قلب چنين مردي قدم گذاشت، در جيب هايش باز مي گردد. او شما را به بهترين رستوران ها مي برد، گرانترين عطرها و زيبا ترين گل ها را برايتان مي خرد. همراهتان به مجلل ترين تاتر ها مي آيد، هيجان انگيز ترين نامه هاي عاشقانه را مي نويسد و به اين تر تيب بايد قلبي از سنگ خارا داشته باشيد كه بتوانيد مقاومت كنيد.طبيعي است كه با ديدن چنين رفتاري از او، فورا پيش خود مي پنداريد كه وي را ديوانه وار عاشق خود كرده ايد. توصيه مي كنيم كه قدري بيشتر فكر كنيد، زيرا عشق مردان متولد مرداد ماه هرگز خالي از دردسر نيست. براي درك بهتر مطلب مي توانيد حرمسرايي را در نظر مجسم كنيد. او ممكن است شما را به خلوتگاه خود ببرد، وجودتان را سرشار او عشق بكند، خوسته هايتان را خيلي بيش از حدي كه انتظار داريد، برآورده سازد و بعد ناگهان متوجه بشويد كه عملا در زندان قرار گرفته ايد. آيا او حسود است؟ جواب اين سئوال شما بله است. او به شما مي گويد كه چه بپوشيد، موهاي خود را چطور درست كنيد، چه كتابي بخوانيد، چه كساني را براي معاشرت برگزينيد، و برنامه روزانه خود را چطور تنظيم كنيد. او با اصرار مي خواهد بداند كه چرا خريد شما دو ساعت طول كشيده است در حالي كه قبلا گفته بوديد بيش از يك ساعت كار نداريد. مي خواهد بداند كه وقتي از منزل بيرون رفته ايد، چه كسي را ديده ايد و او به شما چه گفته است؟ هيچ بعيد نخواهد بود كه ناگهان مثل يك طوفان سهمگين به غرش در بيايد. شما خيلي بايد مواظب حركات چشم هاي خودتان هم باشيد. كافي است كه يك روز شما را به هنگام پختن غذا در حالي كه از پنجره به بيرون خيره شده ايد، ببيند و خيال كند كه داريد به مرد ديگري مي انديشيد. خلاصه هميشه و هميشه به خاطر داشته باشيد كه خشم او واقعا طوفاني و منهدم كننده است. حتي جزئي ترين تحريك حسادت او نيز براي اينكه بدانيد آيا هنوز شما را دوست مي دارد يا نه، ديوانگي محض است. او اگر شما را دوست نداشته باشد، آشكارا مي گويد و اصلا مايل نيست كه مورد آزمايش قرار بگيرد. اين امكان كاملا وجود دارد كه او بدون توجه به موقعيت زمان و مكان مردي را كه با شما گرم گرفته است، چنان نقش بر زمين كند كه كارش به بيمارستان بكشد. از قديم گفته اند: « كسي دم شير را لگد نمي كند.»عشق و عاشقي با شير هميشه همراه باشهد و شكر نيست، چه او همانقدر كه يك گربه ملوس است، يك شير ژيان نيز هست و در حقيقت بين اين دو اختلاف اساسي هم وجود ندارد و هر دو از يك خانواده هستند.هميشه آمادگي آن را داشته باشيد كه بتوانيد هيجانات شديد وي را آرام سازيد و عظمتي را كه به مشكلات و مسائل عادي و پيش پا افتاده مي دهد، درك كنيد. در واقع بايد گفت كه او به كسي كه بتواند تعادلي در زندگي اش به وجود بياورد، نيازمند است. اگر شما نتوانيد اين نقش را به عهده بگيريد و خوب اجرا كنيد، آن وقت بايد دائما غريدن ها و پنجه درافكندن هاي وي را تحمل كنيد و اين حالتي است كه واقعا غير قابل تحمل مي باشد. سعي نكنيد مقام حكمراني را در منزل به خود اختصاص بدهيد زيرا اين موضوعي است كه او به هيچ وجه نمي تواند تحمل كند و اوست كه حكمران مي باشد. شير ممكن است به جفت خود اجازه بدهد كه براي به دست آوردن طعمه و كمك به معاش اعضاي خانواده از لانه خارج بشود، اما صد در صد به نفع اين جفت است كه قبل از حركت اين اطمينان را به شوهر خود بدهد كه هرگز كار خارج از خانه را بر او و منزل ترجيح نخواهد داد. براي او حالت رقابت ورزيدن با يك مرد و يا يك كار غير قابل تحمل است. كافي است كه يك بار رفتاري داشته باشيد كه شايسته و برازنده ملكه سلطان جنگل نباشد، ( ملكه اي كه نبايد كوچكترين توجهي به اتباع مرد خويش داشته باشد) و آن وقت خواهيد ديد كه چطور آسمان آفتابي و دلپذير بهري را ناگهان ابرهاي سياهي مي پوشانند، رعد شروع به غريدنمي نمايدو طوفان خانمان برانداز شروع مي شود. در عوض اگر فقط از آن او باشيد، اگر عشق خود را بي دريغ نثار وي كنيد، آن وقت رفتاري از وي خواهيد ديد كه سرشك همه زن ها را بر مي انگيزاند. قلب او از آيينه پاكتر و عشق او از بلندترين كوه ها با شكوه تر است. اگر احترامي را كه مايل است از شما ببيند، سخاوتمندانه آن را جبران مي كند. او ممكن است روزي چند بار از زيبايي شما تعريف و تمجيد كند، پول خيلي زيادي در اختيار تان بگذارد، صادقانه وفادار بماند وعاشقي پاكباز بشود. احتمال وفاداري او در دوران بعد از ازدواج خيلي بيشتر از دوران نامزدي يا آشنايي است دليلش اين است كه نزد متولد مرداد هم متكبر تر و هم تنبل تر از آن است كه به شكل زن هاي زيبا بپردازد، و در نتيجه وقتي كسي را پيدا كرد كه بتواند حيطه قدرت وي را اداره كند، در حالي او شاهانه روي تاب توري خود دراو مي كشد و با بچه هايش بازي مي كند و از زن و بچه خويش با سر سختي تمام دفاع مي نمايد و اين توهم را در آنها و ديگران به وجود آورد كه اين اوست كه حكمران مطلق مي باشد، ديگر هرگز او را ترك نمي كند و مانع از دست رفتن چنين جواهر گرانقيمتي مي گردد.

با ازدواج با يك مرد متولد مرداد زندگي پر مشغله اي پيدا خواهيد كرد. تقريبا هر شب يا بايد به ميهماني برويد و يا كسي را به منزل دعوت كنيد. مدتي از وقتتان را هم بدون شك صرف جر و بحث هاي كوچك روي پول هايي كه خودش يا شما خرج كرده ايد، و يا سرمايه گذاري در كاري كه فكر مي كرده است منفعت خوبي خواهد داشت، مي گردد.يكي از كارهايي كه بعد از رفتن به خانه او بايد حتما انجام بدهيد اين است كه مواظب سرمايه گذاري هايي كه اگر نتيجه مطلوب را ندهند، باشيد( كه اكثرا هم همينطور است چون منش تجاري او چندان قوي نيست) ناراحتي هاي ناشي از آن ها بالطبع شامل حال شما هم مي گردد. مخصوصا مواظب باشيد كه هرگز در حراج شركت نكند زيرا نيرويي غير قابل مقاومت در درون او وجود دارد كه پيوسته قيمتي بالاتر از آخرين قيمت اعلام شده را پيشنهاد نمايد. در محافل و مجالس دوستانه نيز اين حالت در وي مشاهده مي گردد،‌مثلا اگربا عده اي براي ناهار خوردن به رستوران برويد، اين هميشه اوست كه براي گرفتن صورت حساب از پيشخدمت، دست دراز مي كند و مي گويد:« همه ميهمان من» و با خوشحالي تمام پولي را كه براي خريد يخچال پس انداز كرده ايد به گارسون رستوران مي دهد. مرد متولد مرداد علاقه زيادي هم به قمار دارد، پس اگر با او به خارج از كشور مي رويد،‌مراقب باشيد كه بازديد از قمار خانه را جزو برنامه هاي مسافرت نگنجانيد.در وجود مردان متولد مرداد يك ويژگي خيلي مفيدتر جلب توجه مي كند و آن اين است كه اغلب ايشان آدم هاي كار آمدي هستند، به نحوي كه اغلب كارهاي منزل از درست كردن يك در شكسته و يا شير آبي كه چكه مي كند تا تعمير ضبط صوت را شخصا و با مهارت تمام انجام مي دهند. اگر او به راستي تحت تأثير صورت فلكي شير قرار داشته باشد، محال است بتواند به هنگام مواجه شدن با دستگاهي كه خراب شده درست كار نمي كند، جلوي خود را بگيرد و قبل از بردن آن به نزد متخصص شخصا اقدام به تعمير آن نكند و شما بهتر است در اين گونه مواقع از ته دل دعا كنيد كه موفق بشود، زيرا هيچ بعيد نيست كه اگر پس از يكي دو ساعت كوشش نتوانست ضبط صوت خراب شده را درست كند، آن را با عصبانيت از پنجره به بيرون پرتاب كند و يا با چكش چنان روي شيري كه چكه مي كند و درست نمي شود بكوبد كه به كلي از جا كنده بشود و آب منزل را بردارد.به هر صورت توانايي مرد متولد برج اسد در كارهاي مكانيكي چيزي است كه خيلي زود جلب توجه مي كند، مثلا هيچ بعيد نيست كه موتوري را كه هرگز در عمرش نديده است، پياده و دوباره سوار نمايد. او كسي نيست كه براي نصب آيينه دستشويي و يا كوبيدن ريل هاي پرده يك هفته صبر كند تا شركت مربوطه دو نفر كارگر ماهر بفرستد. او حتي كارهايي مثل ساختن يك گلخانه در گوشه حياط را هم شخصا انجام مي دهد. يك مقدار كثافت كاري هم كه بالطبع اين طور كارها را به همراه دارد، سخت نگيريد و راجع به آن چيزي نگوييد زيرا به راستي حيف است كه با اين كار خود لذت عظيمي را كه نصيب وي شده است، خدشه دار كنيد.

مرد متولد برج اسد ( مرداد ) شمع روح مجلس و محافلي است كه در آن ها شركت مي كند،‌ اما دلقك نيست. او ماسك لودگي به صورت مزند تا توجه ها را به خود جلب كند، اما حتي در اين حالت نيز رفتارش چنان است كه حاضرين حس مي كنند كه بايد احترام او را نگاه دارند. بر خلاف آنچه در بدو امر به نظر مي رسد، ثبات قدم و عقيده مرد متولد مرداد نظير ندارد. او در هر لحظه خوب مي داند كه به دنبال چه چيزي است و اغلب هم آن را به دست مي آورد و خوب هم مي داند كه چطور بايد آن را نگاه دارد.اگر شما مي خواهيد كه او در سراسر سال هاي زندگي مشتركتان وفادار باقي بماند، نياز وي را به عشق و تمجيد به طور كامل برآورده سازيد،‌ زيرا اين نياز به قدري عظيم است و برآورده شدنش براي او به قدري جنبه حياتي دارد كه براي تأمين آن ممكن است به دنبال هر كس ديگري برود. اگر عشق بين شما و او حقيقي و عميق است، احتمال اينكه صادق و وفادار باشد خيلي زياد است،‌ اما حتي در اين حالت نيز لااقل چشم هايش به دنبال اين و آن خواهد بود و اين چيزي است كه فقط يك راه حل غير عملي دارد: چشم هايش را با چشم بند ببنديد. مرد متولد مرداد عاشق زيبايي است و هر كجا با زيبايي يا زيبارويي مواجه بشود،‌از او تعريف مي كند و اگر شما زني هستيد كه اين كار حس حسادتان را بر مي انگيزاند، متأسفانه بايد بگويم كه چاره اي جز دندان روي جگر گذاشتن و تحمل كردن نداريد. يك چنين مردي،‌اگر زنش او را به علت چشم چراني و يا گرم گرفتن با زن هاي ديگر ترك كند ( به شرط آنكه واقعا زنش را دوست داشته باشد) به شدت ناراحت مي شود، و روحا و جسما صدمه مي بيند، به طوري كه هيچ بعيد نيست كه حتي دچار حمله قلبي هم بشود و چون تحمل كند،‌براي بازگرداندن اين زن از كليه امكانات خود استفاده مي كند و طبق معمول هميشه هم موفق مي شود.اينها نكاتي هستند كه شما اگر شوهر متولد مرداد داريد، بايد در نظر بگيريد و اگر با يك چنين شخصي دوست يا نامزد هستيد،‌ بهتر است كه قبل از اداي كلمه بله ببينيد كه آيا مي توانيد اين خصوصيات او را تحمل كنيد يا خير. اين را هم بدانيد كه اگر بتوانيد طرز رفتار با او را به دست بياوريد، اين بوالهوسي ها به هيچ وجه به صورتي در نخواهند آمد كه به زندگي خانوادگي شما لطمه اي بزنند.آنچه در وجود مرد متولد مرداد پيدا نمي شود كينه، بدذاتي و شقاوت است. او ممكن است به طرز وحشتناكي خشمگين بشود، اما حتي در آن حالت نيز قلبش پاك باقي مي ماند. در ابتداي جواني علاقه زيادي به ورزش وشركت در مسابقات از خود نشان مي دهد، اما بعد ها كه كمي پير شد، ترجيح مي دهد كه يك تماشاچي خوب در پاي تلويزيون باشد.گاهي اوقات، و نه هميشه، رفتار جدايي از مرد متولد مرداد سر مي زند. او بر عكس متولدين دي ماه كه پيوسته سعي مي كنند از راه ازدواج موقعيت اجتماعي خود را بالا ببرند، او بيشتر دلش مي خواهد با كسي ازدواج كند كه از نظر طبقه بندي اجتماعي پايين تر از خودش باشد. البته اين بدان مفهوم نيست كه طالب موقعيت هاي خوب اجتماعي نيست،‌ درست بر عكس،‌ اما برايش خيلي مشكل است زني بگيرد كه حتي فقط در يك مورد برتر از او باشد. اگر مرد متولد مرداد از اين نظر در كار خود اشتباه كند، عكس العمل عجيبي از خود نشان مي دهد و آن اين است كه محبت ها و تعريف و تحجيدهاي همسرش را نوعي ترحم مي تيند و آن وقت غرورش جريحه دار مي گردد و طوفان هاي متعدد بر پا مي شوند، و يا بر عكس مانند موجودي مفلوك مي گردد كه راه علاجي به نظرش نمي رسد.

مرد متولد مرداد هرگز يك خانواده پر جمعيت به وجود نمي آورد و چه بسيارند تعداد آنهايي كه اصلا بچه اي ندارد و يا حداكثر دو بچه دارند. اين مرد خيلي زود از بچه ها جدا مي شود و يا بهتر است بگويم ترتيبي به وجود مي آورد كه بچه در سنين جواني حانه را ترك كرده و زندگي مستقلي به وجود بياورند و اين واقعا جاي تأسف است زيرا او يك پدر خونگرم و در حقيقت نمونه اي است و حتي ميتوان گفت كه بر خلاف آنچه بر زبان مي آورد،‌ گذشت هاي فراواني نسبت به حركات و رفتار بچه هايش از خود نشان مي دهد. او ممكن است در ابتداي امر سعي كند با « توضيحات لازم » و « اندكي » شدت عمل به بچه هايش ياد بدهد كه در زندگي و مخصوصا در منزل چه رفتاري بايد داشته باشند،‌اما اين كوچولوهاي باهوش خيلي زود رگ خواب پدر خود را به دست مي آورند و پي مي برند كه چطور مي توان از راه تعريف و تمجيد و كمي هم چاپلوسي به تمام خواسته هاي خود جامه عمل بپوشانند و آزادي عمل پيدا كنند. او در اجراي دستوراتي كه صادر مي كند،‌پافشاري مي كند،‌ اما همين قدر كه جمله: « بله قربان، شما راست مي گوييد و حق با شماست » را شنيد، آرام مي گيرد. به اين ترتيب ملزم كردن بچه ها به رعايت انضباط كلا به عهده شما خواهد بود. بچه ها ممكن است در اوايل از خود خواهي و غرور پدرشان به عنوان وقار و متانت ياد خواهند كرد. در مورد بچه ها يك چيز را هم حتما به خاطر داشته باشيد و آن اين است كه به آن ها بيشتر از او توجه نكنيد و در غير اين صورت خود را براي مقابله با عكس العمل هاي وي آماده سازيد.آيا او رئوف و مهربان است يا سنگدل و خطرناك؟ دست و دلباز و باگذشت است و يا به طرز وحشتناكي خودخواه و مغرور؟ آيا او حقيقتا اجتماعي و مردم دوست است؟ آيا او موقعيت اجتماعي خويش را از راه تظاهر به وقار و متانت به دست مي آورد؟ و بالاخره آيا او واقعا سزاوار آن هست كه با وي مثل يك سلطان رفتار بشود؟ در مورد اخير بدون شك بايد گفت كه لااقل از نظر خودش واقعا سزاوار آن مي باشد كه در محيط خانواده و كار « ‌آقاي » همه باشد، و شما نمي توانيد منكر اين واقعيت بشويد كه او در امور عشقي و حرفه اي هميشه موفق است، و اما در مورد اينكه آيا او واقعا اين چنين است و يا سعي مي كند از راه تظاهر اين چنين باشد، رازي است كه ما هرگز قادر به كشف آن نيستيم. در عوض خيلي چيزها هم درباره او مي دانيم، مثلا اشتهاي سيري ناپذيري دارد و بسيار باوقار است. احتياج فوق العاده زيادي به حكمفرمايي دارد و سخت مايل است كه فرمانبردارانش دوستش بدارند.مرد متولد مرداد هميشه از آن واهمه دارد كه نكند در كاري شكست بخورد و يا مورد سرزنش قرار بگيرد، و از نظر روانشناسي همين ترس يكي از علل اصلي زياده روي در فخر فروشي و نخوت است. از سوي ديگر زود متوجه مي شويد كه وقتي بزرگ منشي او مورد تهديد قرار بگيرد‌،از هيچ چيز هراس نمي كند و تقريبا فقط در اين مورد است كه ما مي بينيم آن قدرت و شجاعت بي مانندي كه پيوسته از آن دم مي زند، صورت حقيقت پيدا مي كند و رخ مي نمايد.به اين ترتيب مي توان چنين نتيجه گرفت كه شما اگر به طور استثنايي خودخواه و مغرور نيستيد،‌ و اگر در اعماق روحتان عقده هاي حقارت وجود ندارد، و از زمره زناني هستند كه مي خوهيد خانواده خود را بر محور عشق شوهرتان بگردانيد، به طور يقين هيچ كس را بهتر از يك مرد متولد مرداد پيدا نخواهيد كرد و باز به طور حتم هيچ كس هم بيش از او در مقابل نقطه ضعف خويش كه نياز به شنيدن تملق و چاپلوسي باشد، از خود ناتواني نشان نمي دهد و اين خود براي شما امتياز بزرگي است كه تا آخر زندگي مي توانيد از آن بهره برداري كنيد.

 

+ نوشته شده توسط farhad arman در جمعه بیست و هشتم مرداد 1390 و ساعت 21:59 |
بعضی وقتا برای التیام روحی بعضی ها ، باید تنهاشون بذاری

درست مثل یه اسب زخمی که واسه التیام باید بکشیش

بعضی وقتها باید کارایی رو کرد که خلاف خواسته هاست

چون دارو ها همیشه تلخ بودند
+ نوشته شده توسط farhad arman در جمعه بیست و یکم مرداد 1390 و ساعت 14:6 |
خیلی وقت بود مشغول دلم بودم و اینجا سر نزده بودم. حالا که احساس تنهایی کردم بازم اومدم سراغش.

تا یه چیزی تو دلت تموم نشه اون یکی شروع نمیشه...

اما با خاطرات شیرینش میگی کاش تموم نمیشد و با غصه و دلتنگیش میگی کاش شروع نمیشد...

من همیشه میگم کاش تموم نمی شد..........................

+ نوشته شده توسط farhad arman در سه شنبه چهارم مرداد 1390 و ساعت 22:35 |

دوستت دارم‌ها را نگه می‌داری برای روز مبادا،
 دلم تنگ شده‌ها را، عاشقتم‌ها را…

 این‌ جمله‌ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی‌کنی!
 باید آدمش پیدا شود!

 باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد!

 سِنت که بالا می‌رود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکرده‌ای و روی هم تلنبار شده‌اند!

فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.! صندوقت سنگین شده و نمی‌توانی با خودت بِکشی‌اش…
شروع می‌کنی به خرج کردنشان!

توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی
توی رقص اگر پا ‌به‌ پایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند

توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد
در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خنده‌ات انداخت و اگر منظره‌های قشنگ را نشانت داد

برای یکی یک دوستت دارم خرج می‌کنی برا ی یکی یک دلم برایت تنگ می‌شود خرج می‌کنی!

یک چقدر زیبایی یک با من می‌مانی؟

بعد می‌بینی آدم‌ها فاصله می‌گیرند متهمت می‌کنند به هیزی… به مخ ‌زدن به اعتماد آدم‌ها!

سواستفاده کردن به پیری و معرکه ‌گیری…
اما بگذار به سن تو برسند!

بگذار صندوقچه‌شان لبریز شود آن‌‌وقت حال امروز تو را می‌فهمند بدون این‌که تو را به یاد بیاورند

غریب است دوست داشتن.

و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن ...
وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...

و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛
به بازیش می‌گیریم هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر، ما بی رحم ‌تر.

تقصیر از ما نیست؛
تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند!!

 

"دكتر شريعتي"

+ نوشته شده توسط farhad arman در پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390 و ساعت 20:24 |
کودکی دخترکی موقع خواب
سخت پاپیچ پدر بود و از او می پرسید:
"زندگی یعنی چه؟"
پدرش از سر بی صبری گفت:زندگی یعنی عشق.....
دخترک با سر پرشوری گفت:عشق را معنا کن!
...پدرش داد جواب:بوسه گرم تو بر گونه ی من.......
دخترک خنده بر آورد ز شوق.....
گونه های پدرش را بوسید
زان سپس گفت:
پدر....!عشق اگر بوسه بود......بوسه هایم همه تقدیم تو باد.................

+ نوشته شده توسط farhad arman در پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390 و ساعت 19:14 |

- شهر هرت جایی است که رنگهای رنگین کمان مکروهند و رنگ سیاه مستحب.
- شهر هرت جایی است که اول ازدواج می کنند بعد همدیگررو می شناسن.
- شهر هرت جایی است که بهشتش زیر پای مادرانی است که حقی از زندگی و فرزند و همسر ندارند..
- شهر هرت جایی است که درختها علل اصلی ترافیکاند و بریده می شوند تا ماشینها راحت تر برانند.
- شهر هرت جایی است که کودکان زاده می شوند تا عقده های پدرها و مادرهاشان را درمان کنند..
- شهر هرت جایی است که شوهر ها انگشتر الماس برای زنانشان می خرند اما حوصله 5 دقیقه قدم زدن را با همسران ندارند.
- شهر هرت جایی است که با میلیاردها پول بعد از ماهها فقط می توان برای مردم مصیبت دیده، چند چادر برپا کرد.
- شهر هرت جایی است که خنده نشان از جلف بودن را دارد.
- شهر هرت جایی است که مردم سوار تاکسی می شن زود برسن سر کار تا کار کنن وپول تاکسیشونو در بیارن.
- شهر هرت جاییه که نصف مردمش زیر خط فقرن اما سریال های تلویزیونی رو توی کاخها می سازن.
- شهر هرت جایی است که گریه محترم و خنده محکومه.
- شهر هرت جایی است که وطن هرگز مفهومی نداره و باعث ننگه پس میرویم ترکیه و دوبی و اروپا و آمریکا و ........ را آباد میکنیم..
- شهر هرت جایی است که هرگز آنچه را بلدی نباید به دیگری بیاموزی.
- شهر هرت جایی است که وقتی می ری مدرسه کیفتو می گردن مبادا آینه داشته باشی.
- شهر هرت جایی است که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه، ابلهانه و ... است.
- شهر هرت جایی است که توی فرودگاه برادر و پدرتو می تونی ببوسی اما همسرتو نه ....
- شهر هرت جایی است که وقتی از دختر می پرسن می خوای با این آقا زندگی کنی می گه: نمی دونم هر چی بابام بگه.
- شهر هرت جایی است که وقتی می خوای ازدواج کنی 500 نفر رو دعوت می کنی و شام میدی تا برن و از بدی و زشتی و نفهمی و بی کلاسی تو کلی حرف بزنن..
- شهر هرت جایی است که هر روز توی خیابون شاهد توهین به مادرها و دخترها هستی ولی کاری ازدستت برنمیاد.
- شهر هرت جایی است که مردمش پولشان را توی چاه میریزن و دعا میکنن که خدا آنها را از فقر نجات بده.
- شهرهرت جایی است که به بعضی از بیسوادها میگن پروفسور.
- شهر هرت جایی است که ساق پا پیدا و موی سر پوشیده است!!
- شهر هرت جایی است که در آن دلال و دزد به مهندس و دکتر فخر میفروشند.
- شهر هرت جایی است که مردگان مقدسند و از زنده ها محترمترند.
شهر هرت جایی است که ..........
خدایا این شهر چقدر به نظرم آشناست !!!
+ نوشته شده توسط farhad arman در شنبه چهاردهم خرداد 1390 و ساعت 19:19 |
عشق زنان عاقلانه‌تر است
توصیفی که سن پل از عاشق ارائه می‌دهد:«عاشق صبور و مهربان است. حسود و متکبر نیست. پرمدعا وگستاخ نیست. لجاجت نمی‌کند. تحریک‌پذیر و رنجیده‌خاطر نیست. همه چیز را تحمل می‌کند و همیشه امید دارد و در برابر مشکلات تاب می‌آورد.
برخلاف تصور عمومی، مردان ساده‌تر از زنان عاشق‌ می‌شوند و زن‌ها ساده‌تر از مردان، فارغ! در تحقیقی مشخص شد که مردان در مقایسه با زنان در مقیاس‌های عشق احساساتی نمرات بالاتری می‌آورند و زنان در انتخاب همسر خود بیشتر از مردان احتیاط به خرج می‌دهند. به عبارتی زن‌ها با حساب و کتاب‌تر و عاقلانه‌تر عاشق می‌شوند!
+ نوشته شده توسط farhad arman در سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1390 و ساعت 23:51 |
من به مدرسه ميرفتم تا در س بخوانم
تو به مدرسه ميرفتي به تو گفته بودند بايد دکتر شوي
او هم به مدرسه ميرفت اما نمي دانست چرا

من پول تو جيبي ام را هفتگي از پدرم ميگرفتم
...تو پول تو جيبي نمي گرفتي هميشه پول در خانه ي شما دم دست بود
او هر روز بعد از مدزسه کنار خيابان آدامس ميفروخت

معلم گفته بود انشا بنويسيد
موضوع اين بود علم بهتر است يا ثروت

من نوشته بودم علم بهتر است
مادرم مي گفت با علم مي توان به ثروت رسيد
تو نوشته بودي علم بهتر است
شايد پدرت گفته بود تو از ثروت بي نيازي
او اما انشا ننوشته بود برگه ي او سفيد بود
خودکارش روز قبل تمام شده بود

معلم آن روز او را تنبيه کرد
بقيه بچه ها به او خنديدند
آن روز او براي تمام نداشته هايش گريه کرد
هيچ کس نفهميد که او چقدر احساس حقارت کرد
خوب معلم نمي دانست او پول خريد يک خودکار را نداشته
شايد معلم هم نمي دانست ثروت وعلم
گاهي به هم گره مي خورند
گاهي نمي شود بي ثروت از علم چيزي نوشت

من در خانه اي بزرگ مي شدم که بهار
توي حياطش بوي پيچ امين الدوله مي آمد
تو در خانه اي بزرگ مي شدي که شب ها در آن
بوي دسته گل هايي مي پيچيد که پدرت براي مادرت مي خريد
او اما در خانه اي بزرگ مي شد که در و ديوارش
بوي سيگار و ترياکي را مي داد که پدرش مي کشيد

سال هاي آخر دبيرستان بود
بايد آماده مي شديم براي ساختن آينده

من بايد بيشتر درس مي خواندم دنبال کلاس هاي تقويتي بودم
تو تحصيل در دانشگا هاي خارج از کشور برايت آينده ي بهتري را رقم مي زد
او اما نه انگيزه داشت نه پول درس را رها کرد دنبال کار مي گشت

روزنا مه چاپ شده بود
هر کس دنبال چيزي در روزنامه مي گشت

من رفتم روزنامه بخرم که اسمم را در صفحه ي قبولي هاي کنکور جستجو کنم
تو رفتي روزنامه بخري تا دنبال آگهي اعزام دانشجو به خارج از کشور بگردي
او اما نامش در روزنامه بود روز قبل در يک نزاع خياباني کسي را کشته بود

من آن روز خوشحال تر از آن بودم
که بخواهم به اين فکر کنم که کسي کسي را کشته است
تو آن روز هم مثل هميشه بعد از ديدن عکس هاي روزنامه
آن را به به کناري انداختي
او اما آنجا بود در بين صفحات روزنامه
براي اولين بار بود در زندگي اش
که اين همه به او توجه شده بود !!!!

چند سال گذشت
وقت گرفتن نتايج بود

من منتظر گرفتن مدارک دانشگاهي ام بودم
تو مي خواستي با مدرک پزشکي ات برگردي همان آرزوي ديرينه ي پدرت
او اما هر روز منتظر شنيدن صدور حکم اعدامش بود

وقت قضاوت بود
جامعه ي ما هميشه قضاوت مي کند

من خوشحال بودم که که مرا تحسين مي کنند
تو به خود مي باليدي که جامعه ات به تو افتخار مي کند
او شرمسار بود که سرزنش و نفرينش مي کنند

زندگي ادامه دارد
هيچ وقت پايان نمي گيرد

من موفقم من ميگويم نتيجه ي تلاش خودم است!!!
تو خيلي موفقي تو ميگويي نتيجه ي پشت کار خودت است!!!
او اما زير مشتي خاک است مردم گفتند مقصر خودش است !!!!

من , تو , او
هيچگاه در کنار هم نبوديم
هيچگاه يکديگر را نشناختيم

اما من و تو اگر به جاي او بوديم
آخر داستان چگونه بود؟؟؟

+ نوشته شده توسط farhad arman در جمعه دوازدهم فروردین 1390 و ساعت 15:53 |
Googoosh_2Panjereh
......
توی یک دیوار سنگی
دو تا پنجره اسیرن
دو تا خسته، دو تا تنها
یکیشون تو، یکیشون من

دیوار از سنگ سیاهه
سنگ سرد و سخت خارا
زده قفل بی صدایی
به لبای خسته ما

نمیتونیم که بجنبیم
زیر سنگینی دیوار
همه عشق من و تو
قصه هست، قصه دیدار

همیشه فاصله بوده
بین دستای من و تو
با همین تلخی گذشته
شب و روزای من و تو

راه دوری بین ما نیست
اما باز اینم زیاده
تنها پیوند من و تو
دست مهربون باده

ما باید اسیر بمونیم
زنده هستیم تا اسیریم
واسه ما رهایی مرگه
تا رها بشیم میمیریم

کاشکی این دیوار خراب شه
من و تو با هم بمیریم
توی یک دنیای دیگه
دستای همو بگیریم

شاید اونجا توی دلها
درد بیزاری نباشه
میون پنجره هاشون
دیگه دیواری نباشه

+ نوشته شده توسط farhad arman در یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389 و ساعت 12:4 |
سخت ترین کار در دنیا ، ترمیم اعتمادیه که از دست رفته !
اعتماد به عشقت ، اعتماد به نفست ، اعتماد به آینده ات
+ نوشته شده توسط farhad arman در یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389 و ساعت 11:45 |

دنیارا بد ساختند.کسی را که دوست داری دوستت ندارد,

کسی که تو را دوست دارد تو دوستش نداری,

اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد, به رسم و آیین زندگی به هم نمی رسند,

این رنج است. زندگی یعنی این.......كسي چه ميداند...شايد اين جهان , جهنم سياره ديگري باشد

+ نوشته شده توسط farhad arman در جمعه بیستم اسفند 1389 و ساعت 18:39 |
وقتی 15 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم ...صورتت از شرم قرمز شد و سرت رو به زیر انداختی و لبخند زدی
...
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط farhad arman در دوشنبه شانزدهم اسفند 1389 و ساعت 23:25 |
اگر باران بودم انقدر مي باريدم تا غبار غم را از دلت پاک کنم
 اگر اشک بودم مثل باران بهاري به پايت مي گريستم
 اگر گل بودم شاخه اي از وجودم را تقديم وجود عزيزت ميکردم
 اگر عشق بودم آهنگ دوست داشتن را برايت مينواختم
ولي افسوس که نه بارانم نه اشک نه گل و نه عشق
اما هر چه هستم دوستت دارم.......
+ نوشته شده توسط farhad arman در دوشنبه نهم اسفند 1389 و ساعت 10:2 |